دو روز دیگه اقای سین رو میبینم
سیستم رو روشن کردم که ویدیو اموزشی ببینم و کار کنم ولی انفدر فکرم درگیر شده بود که نیاز دیدم راجبش امشب بنویسم حتی اگر قرار باشه بعدش خسته بشم و دیگه درس نخونم
راستش رابطه من و اقای سین از اولی که شروع شد و تا وقتی که بهم حس پیدا کردیم و خواستیم مطرحش کنیم درگیرشون بودیم و هستیم
از اختلافاتی که بین خانواده هامون هست تا مسیری که دوتامون داریم طی میکنیم و باهم کلی فرق دارن
همشون برای اینکه یک رابطه پایدار باشه و بخواد ادامه پیدا کنه لازمن اصلا رابطه همینه
رابطه باید چالش داشته باشه باید سختی داشته باشه تا دوتا ادم بفهمن جقدر برای هم ارزشمندن
اینکه الانی که نزدیک3ماهه از رابطمون میگذره و چهارشنبه هفته بعد3امین ماهگردمون چقدر زمان زود میگذره ولی این دو روز برای من طولانی شد خیلی
راستش انقدر فکرم مشغوله و بهم ریخته که نمیدونم به کدومشون رسیدگی کنم
خب اولیش که حل شد برای مامانم شماره رزرو نوبت دهی رو پیدا کردم ولی باید صبح زود فردا ببینم میتونم نوب بگیرم یا نه اگر نتونستم میمونه برای یکشنبه ولی فکر نکنم اخه اینطوری باشه
بگذریم حالا
فردا ی دور دیگه باید برم حموم و موهامو بشورم و خودمم مفصلا تمیز کنم که این چند روزی که میرم راحت باشم و خیالم راحت باشه
لباسامم بچینم مرتب راحت باشم نهایتش لباسامو برنمیگردونم میگم دایی بعدا با خودش بیارتشون
اصلا ذهنم رفت که داشتم به چی فکر میکردم
اها داشتم راجب رابطمون حرف میزدم
بله عزیزان
رابطه من و اقای سین خیلی احساسی اومد جلو ولی خوشحالم که اقای سین به عنوان مرد این رابطه به وظیفش که فکر کردن به مسائل مهمه رسیدگی میکنه
و اینو بگم این دلیل بر این نیست که من برام مسائل مهم نیستن و بهشون فکر نمیکنم نه منم دغدغه های اونو درک میکنم و بهشون فکر میکنم و ترسمم از اینه که اگر نشه چی ولی زندگی همینه
زندگی همینه که شاید نشه
امشب یه حرفی به اقای سین زدم که ناراحت شد ولی بعدش باهم حرف زدیم اونم این بود که گفتم اگر دوتا فرهنگیانی بودیم این مشکلات رو نداشتیم
این رو هم سر این گفتم که اقای سین میگفت الان هرکی زیر30بخواد ازدواج کنه پذیرفته خیلی نمیشه تو جامعه و همه اینطوری ان که باید هر دو طرف مستقل بشن
منم بخاطر این گفتم که اخه دوتا دانشجو معلم دیگه تکلیفشون مشخصه ایندشون مشخصه خب باهم بخاطر همین سر سهولت ازدواجمون این حرفو زدم
ولی خب بچم ناراحت شد فکر کرد منظورم رابطه قبلیم بود و دارم مقایسه میکنم و حسرت میخورم که کاش مثلا با ی ادم فرهنگیانی تو رابطه بودم
بعد که دیدم یهو لهنش عوض شد براش توضیح دادمو سو تفاهما رفع شدن
راستش من قبل اینکه رابطم با اقای سین جدی بشه و ببینم رفتارمون باهم تو رابطه چطوریه همش اینطوری بودم که اره من بهتر از رابطه قبلیم پیدا نمیکنم و الان زن اون ادم خیلی خوشبخته لابد و کلی از این فکرا که کل این دوسال ذهنم درگیرش بود
ولی تو همین 3ماه و حتی قبلش که این3ماه خب بیشتر شد انفدر اقای سین و من رابطمون خوب پیش رفت و با منطق و محبت باهام رفتار میکنه و حرف میزنه و بهم احترام میذاره که میتونم بگم خدا اقای سین رو برام در نظر گرفته بود و این حسایی که بدون هیچ ترسی میتونم راجب همه چی باهاش حرف بزنم و کنارم باشه و کمکم کنه رو حس کنم یه نعمت خیلی بزرگیه
دلیل اصلی من که از رابطه قبلیم خیلی دیر تونستم موو ان کنم طولانی بودنش و سن پایینم بود چون اونم تنها ادمی بود که باهاش طولانی در ارتباط بودم این وابستگیه برام خیلی سخت بود تموم شدنس
ولی در عوضش بعد تموم کردن اون رابطه سمی که سراسر شده بود حسادت و توهین الان یه رابطه سالم دارم که دو طرف میخوایم پیشرفت کنیم
بله پیشرفت
کلمه بسیار مهمیه
که من بعد از رابطه ای که واردش شدم انقدر داشتم یه تایمی به سمت اون اوج احساسی بودنش میرفتم که یادم میرفت هدفم از زندگیه چیه و پیشرفت کردن و رسیدن به ارزوهام تداخلی با رابطم ندارن و اقای سین خیلی هم بهم افتخار میکنه که بخوام به زندگیم و پیشرفتم برسم و از این بابت بسیار خرسنده و خیلی هم حمایتم میکنه
اصن عشق میکنه میبینه من دارم تلاش میکنم جدی میبینم چقدر اعتماد به نفس و حس خوبی میگیره وقتی من یکاریو دارم انجام میدم و براش توضیح میدم
در واقع یکی از کارهایی که برای خوشحالی پارتنرم میتونم بکنم پیشرفته
پیشرفت کردن تو زندگی شغلی و درسیم میتونه خودمو جلوی اون و خانوادش بالا ببره
و اونم همینو میخواد اینکه سربلند منو به خانوادش معرفی کنه و به عنوان دوتا فرد مستقله عاقل و بالغ باشیم که خانوادهامون هم ببینن عرضه راه بردن یک زندگی رو در کنارهم دیگه داریم
شاید بعضی حرفا سخت باشه پذیرفتنشون ولی باید به نیت ادمی که اون حرف رو میزنه هم توجه کرد که ایا قصد تحقیر و توهین تورو داره یای قصد تلنگر زدن بهت که دوباره به بازی برگردی
چیزی که من از اقای سین فهمیدم اون فقط دلش میخواد من پیشرفت کنم و حمایتم کنه همین
امیدوارم در این راه سربلند بشیم