فکر کنم هزار مدل تو این مدت در نظر داشتم بخرم یا بدوزم برای عروسی ولی اخرم یجورایی نشد و خیلی یهویی قرار شد لباسی بپوشم ک اصلا فکرشو نمیکردم
اولش خیلی سخت بود چون تنمم نمیشد اصن عذاب۳نفری تنم کردن و اخرم نشد بعضی جاهاشو دوختن باز کردن
رنگش صورتیه و مدلشم پرنسسی
دیشب تصمیم یهویی گرفتم ک ی پاپیون بزنم به موهام چون قرار نیس ارایشگاه برم ک البته هم ارایشگاه هیچ کاری جز خراب کردن مو و صورت نمیکنه بنظرم
من تو دوتا مراسم قبلی ک رفتم ارایشگاه خیلی ناراضیم و مراسمایی ک نرفتم خیلی حالم بهتر بود
خلاصه من رفتم ربان بخرم برای پاپیون ولی نبود
منم اعصابم خورد حالا چیکار کن چیکار نکن
یکم تور گرفتم دخترعمم اونجا بود گف برام درست میکنه
خواهرمم گفت نمیتونم
منم گفتم حالا امید به خدا برمیدارم یکی برام درست میکنه
اصلا تو ذهنم نبود شاید ممکنه خودم درست کنم
برگشتیم خونه و من زدم تو گوگل و چندتا اموزش دیدم
بعضیاشون خیلی سخت و پیچیده بود
ولی یکی رو دیدم خیلی ساده و کاربردی بود
پارچه رو تا میزد و وسطش چین میداد میشد پاپیون
بعدش اول رو ی تور سفید انجام دادم دیدم اره خوب میشه بعد رو خود این پارچه
با ی بدبختی پاپیون رو بستم و دوختم
امیدوارم دوختش باز نشه همینجور سرسری بهم بستم
اخرشم دوتا تیکش مونده بود زیرش وصل کردم
بنظرم خیلی پاپیونشو بزرگ گرفتم😂
اندازه کل سرمه
حالا نمیدونم موهامو باز بذارم اینو ببندم پشت یا موهامو باز بذارم ببندم
هنوزم نمیدونم بهش گیره بزنم کش بزنم همینجور مونده تا عصری برم پیش دوستم ببینم چی میگه
این چند رور حالم ی جوری گرفته بود
خیلی یهویی کارتامون خالی شد و دم عروسی مطلقا بی پول شدیم
حالا خداروشکر من اصلا خرج نکردم ن لباسی نه چیزی خدایی فقط ی کفش اونم بخاطر اینک چاره نداشتم خریدم ورگرنه اونم نمیخریدم
دیشب حس خیلی خوبی داشتم
خیلی وقت بود همچین حسی نداشتم
حس خوشحالی حس ذوق حس استرس
از اون ذوقایی ک بخاطرش شب قبل نمیخوابی
دقیقا دیشب خوابم نمیبرد
البته گرسنمم بود😂
پاشدم برای خودم سیب زمینی سرخ کردم خوردم
یاد بچگیام و قدیما افتادم
چقدر خوب بود
حس های واقعی
چقدر قدر ندونستم
دلم برای این ذوق کردنا خیلی تنگ شده بود
خیلی وقت بود حس خوب نداشتم
امروز خوشحالم
خدایا شکرت
مهم نیست قراره چی پیش بیاد و چی بشه
من امروز حالم خوبه و نمیخوام خرابش کنم
امیدوارم امشب پاپیونم خیلی بد دیده نشه و خوب دیده بشم
لاکم نمیزنم همینجوری خوبه
دیگه بگم امروز مامانم صبح نیس رفتن ی مراسمی باید الان ظرف بشورم غذا درست کنم
امیدوارم همونطور ک اونا منو شب حنابندون سوزوندن امشب بسوزن😂
البته ک میدونم جز یکی دوتا از خاله هام بقیه خوشگل نمیشن
خواهرامم فکر نکنم خیلی خوشگل بشن
چقد اعتماد به نفس دارم خدایی
خلاصه ک اینطور عزیزوم
امشب میخوام کلی عکس بگیرم