سلام از۲۷شهریور
دو روز از پریودیم گذشتا و حال روحیم خیلی بهتره ولی بازم وقتی تو موقعیت قرار میگیرم اعصابم بهم میریزه ترس برم میداره که قراره چی بشه هنوز ی ماه مونده و منو ترس برم داشته
اینکه اگر بابام نذاره اگر بابام بذاره بعدش برم اونجا خرج و مخارجش خیلی بشه
نمیتونم بهشون فکر نکنم چون واقعا مهمن
حالا بگذریم میخوام از فردا باز درسمو بخونم
حداقل ی چی یاد بگیرم من
دیگه جونم براتون بگه عروسی این وسط چیز جالبیه
میدونی چرا؟
چون وسط این همه اعصاب خوردی و دغدغه ی حس فراموشی بهم دست میده
یکی دو ساعت حداقل فکرم میره
همیشه فکر میکردم برای عروسی پسرخاله هام خیلی خودمو درست میکنم ولی الان نه خیلی ساده و بنظرم شیک
دیگ هرچی بگم خب بازم کمه
استرس دارم
خدایا
خدای قشنگم
خدای مهربونم
خودت به دلم رحم کن
واقعا نمیدونم قراره اگر نشه چطور پیش ببرم
دلم میخواد واقعا اونی ک میخوامو بخونم
دلم میخواد یکم مستقل بشم
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۲۷ ساعت 0:22
توسط دختر اقا ممد
|