انقدر درگیر این بودم کاری نکنم که بعدا پشیمون بشم

هیچ کاری نکردم و الان از این پشیمونم

باورم نمیشه قرار نیس برم دانشگاه

منی که کل عمرم ارزو داشتم برم دانشگاه

کل زندگیم برای ی رفتن به ی شهر دیگ و درس خوندن توش رویا بافتم

کل ارزو ی دختر شهرستانی چی میتونه بیشتر از این باشه که بره ی شهر بزرگ زندگی کنه؟بعد منه احمق

دستی دستی این نعمت رو از خودم گرفتم و اومدم علاقه کوفتیمو اولویت انتخاب رشتم گذاشتم

نذاشتم لامصب رشته هایی ک اون دانشگاه نزدیک بود رو بزنم

الان ک چی دختر

میدونم اگر برگردم عقب بازم این کارو میکنم چون اون موقع عقلانی ترین کار همون بود

من به اینده فکر کردم به عاقبت اون رشته ها به اینک پشیمون میشم به اینکه بعدش میخوام چیکار کنم

ولی الان میترسم اگر چیزی ک میخوام بیارمو باید چیکار کنم

نمیدونم خانوادم بذارن برم یا نه

نمیدونم از پس هزینه ها برمیام یا نه

نمیدونم میتونم گلیممو از اب بکشم بیرون اونجا یا نه

میترسم پشیمون بشم و راه برگشتی نباشه

میترسم مثل همیشه من از دور ارمانی بهش فکر کنم و نتونم اون چیزی ک میخوام رو یاد بگیرم

میترسم همه تخیلاتم باد هوا باشه

میترسم خیلی میترسم

از اینکه اگر نرم دولتی چی برم ازاد بخونم

اصن مغزم اونوقت میکشه چیزای خیلی سخت مهندسی رو هندل کنم تو دانشگاهی ک هیچ علاقه ای بهش ندارم؟

من خیلی بی عرضه تر از این حرفام

دلم نمیخواد با کسی ارتباط بگیرم

قبلا دوس داشتم با بقیه مجازی حرف بزنم ولی الان حتی دوس ندارم رفیق مجازی داشته باشم و با کسایی هم ک الان در ارتباطم به زور دارم حرف میزنم و ارزو دارم یجوری از دستشون خلاص بشم

این روزا دلم میخواد فقط بخوابم تا تموم بشه

کاش تکلیف زندگیم مشخص میشد

میدونم من خیلی بی عرضه تر از این حرفام اگر برم هم دانشگاه نمیتونم درس بخونم و همه این هزینه ها و سختی ها الکی میشه

کاش ی خواستگار خوب داشتم

بخدا انقدر دوس دارم ی زندگی بی دغدغه رو بگذرونم

حس بدیه خواستگار ندارم

میدونم اخلاق و تیپ اینا هیچی ندارما

ولی کاش حداقل یکی بود دلم خوش بود

البته اونم دردسر زیاد داره

اه کاش ی راه اسون برای زندگی بود