چون نور صفحه اذیتم میکرد دارم تو سیو مسیج تلگرامم مینویسم
چالش من از ی روز گرم پاییزی شروع شد
یادمه نشسته بودم رو صندلیا نزدیک پنجره حیاط کتابخونه و کسی هم فکر کنم نبود
یادمه میرفتم باشگاه اون موقع ها
صبح زود ساعتای ۸اینا
قبلشم میرفتم کلاس رانندگی اوه گفتم کلاس رانندگی
انگاری تا دوسال اعتبار هست برم گواهینامم بگیرم
امیدوارم بابام یکم سرش خلوت بشه بریم تمرین کنیم برم بگیرم خلاص بشم
از بحث دور نشیم
همین مانتو مشکیمو اکثرا میپوشیدم
و بارونیمو
چقدرم رانندگیم بد بود و نمیفهمیدم
بنده خدارو روانی کرده بودم
ای سگگگ کلی نوشتم ثبت نشد
دیگ حوصله ندارم
خلاصه ی سال گذشته و منم الان منتظر جواب کنکورم۰